چه شد این بار تو عباس! برادر خواندی؟
72 لاله از زمین کنده شود...
72 شب مانده عزیز دل من زینب زهرا
دل به دریا بزند، حیدر کرار شود

قریب نوشت:
روز عاشورا به راستی همه بودند.پنج تن آل عبارامی گویم. علی علیه السلام بود در نگاه عباس علیه السلام .نبیصل الله علیه وآله بود در صورت علی اکبر،زینب سلام الله علیها بود جای مادر.وقاسم بود یاد آور زیبای حسنعلیه السلام.
وبااین حساب ،چه علمی بگوییم وچه احساسی؛ هم بودند.
وچه ناجوانمردانه به شهادتشان رسانیدند!پنج تن آل عبارامی گویم!
وسلام الله علیهم
این جشن ها برای من آقا نمی شود !

این جشن ها برای من آقا نمی شود
شب باچراغ عاریه فردانمی شود
خورشیدی ونگاه مرا می کنی سفید
می خواستم ببینمت ،اما نمی شود
یوسف!به شهر بی هنران وجه خویش را
عرضه مکن که هیچ تقاضانمی شود
آقا!جسارت است ،ولی "زودتربیا"
این کارها به صبرومدارانمی شود
می پرسم ازخودم: غزل گفته ای ،ولی
بااین همه ردیف ،چرا بانمی شود؟
سالنامه یادیاران
هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست
هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست
هر جا تب عشق است، دل در به دری هست
دیروز گدایان همه دنبال تو بودند
هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست
اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند
دیدید که در طینت ما هم هنری هست
بازار مرا با قدمت گرم نکردی
یک چند غلامی که بیایی ببری هست
در غیبت شه روی به شهزاده می آرند
صد شکر که در خانه آقا پسری هست
هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا
دنبال سرش نیم نگاه پدری هست
یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد
یا حضرت ارباب کرم،خانه ات آباد
داریم همه محضر تو عرض سلامی
تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی
تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است
نامرد ترینم نکنم میل غلامی
ای قامت قد قامت تو عین قیامت
قربان قدت صد قد و بالای گرامی
تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی
پس لطف بفرما وبفرما که کدامی؟
تو مفترض الطاعه ترین واجب مایی
هر چند امامت نکنی، باز امامی
هر کس که هوای پدری داشته باشد
خوب است که همچین پسری داشته باشد
انگار رسول است، نمایی که تو داری
انگار بتول است ،صدایی که تو داری
بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی
با این قد انگشت نمایی که تو داری
باید که برای تو کرم خانه بسازند
از بس که زیاد است گدایی که تو داری
از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است
از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری
تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی
که منتظر توست، خدایی که تو داری
کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند
بگذار که عشاق به پای تو بمیرند
ای سیر کمالات همه تا سر کویت
ای آب فرات لب من آب وضویت
ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی
مانند حسن جود بود عادت و خویت
عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند
ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت
پایین قدمهای حسین جای کمی نیست
جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت
اینقدر مزن آب به سرخی لب خود
حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت
حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند
باید که مرا عبد غلامان تو خوانند
....
ای زاده ی زهرا جگرت میرود از دست
امروز که دارد پسرت می رود از دست
ای کاش که بالای سرش زود بیایی
گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست
بد نیست بدانی اگر از خیمه می آیی
با دیدن اکبر کمرت میرود از دست
....
افتادنت از زین پدرت را به زمین زد
برخیز و گرنه پدرت می رود از دست
برخیز که عمه نبرد دست به معجر
بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر
*** علی اکبر لطیفیان ***
خورشید دلآرای حسین، ثانی احمد
باشد علیاکبر، گل فرخنده سرمد
همنام علی باشد و بر فاطمه دلبر
این مظهر حق باشد و گل بانگ محمد

*ادب کنید که میلاد سید الشهداست
*با حا و سين نام تو آغاز ميكنم
*ای دل نواز قاری قرآن خو ش آمدی
*من کیم مولای خلقت هستی هست آفرینم
«گر نيايي فقير مي ميرم»
مثل دنيا حقير مي ميرم
چون کبوتر که در قفس حبس است
تک و تنها اسير مي ميرم
اي شکوه ترنم باران
در فراقت کوير مي ميرم
توي شهر دلم زمين لرزه است
زير آوار پير مي ميرم
بي تو زجرآور است جان کندن!
واي بر من؛ چه دير مي ميرم!
تو بيا، مي خورم قسم به خدا
چون بگويي بمير، مي ميرم
«مهديا» اي تمام هستي من
گر نيايي فقير مي ميرم
هر کجا سلطان بود ، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است!
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج
خودش را به خواب زد
خوابش نمی گرفت ، خودش را به خواب زد
آتش گرفته بود ، نمی شد ! به آب زد
حال و هوای کودکی اش را نفس کشید
برخاست ، پای چوبه ی دارش . . . طناب زد
از خانه های مه زده ، لی لی کنان گذشت
از شاخه های سوخته آویخت ، تاب زد
با طوقه ای شکسته و یک کوچه اشتیاق
غم های پابرهنگی اش را رکاب زد
خندید در کلافه ترین لحظه های درد
برجای مشت خورده دیوار ، قاب زد
بغضش گرفته بود و شکستن نشد نداشت
چشمش به جوش آمد و بغضش حباب زد
شبهای بی ترانگی اش را غزل غزل
وقتی سرود ، صبح دمید ، آفتاب زد
گلدان خالی لب ایوان ، بهار داد !
شاعر تمام خستگی اش را به خواب زد
شعر از سيد محمد رضايي
منبع:سایت لهوف
تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن
یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن
این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟
این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نیامدن
باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان
مرگ است در تصور باران ، نیامدن
اما تو با نیامدنت نیز حاضری
کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن
اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:
آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن
منبع:سایت لهوف
آقا اجازه! من بنويسم براي تو
داراييام تويي، دل و جانم فداي تو
ميخوانمت به حُرمت آواي قُدسيات
جان ميدهد به ما نفس آشناي تو
وقتي طلوع ميكني از پشت ابرها
گل ميكند زمين و زمان، زير پاي تو
در آسمان دهكده اعجاز ميشود
با شعلهاي كه ميدمد از چشمهاي تو
برگرد آخرين سفري را كه رفتهاي
تب كردهاند هر دو جهان در هواي تو
برگرد تا گره بخورد لحظهاي به هم
فرياد گريههاي من و هايهاي تو
آقا بيا كه هر كسي از راه ميرسد
سر ميدهد طنين «انا الحق» به جاي تو!
تنها خودت شفاعتمان كُن كه اين طلسم
وا ميشود به مُعجزة رَبّناي تو
"سيد مهدي نژادهاشمي"
منبع:وبلاگ ظهور عشق
جاده مانده است و من و اين سر باقيمانده
رمقي نيست در اين پيكر باقيمانده
نخلها بي سر و شط از گل و باران خالي
هيچ كس نيست در اين "سنگر باقيمانده"
تويي آن آتش سوزندهي خاموششده
منم اين سردي خاكستر باقيمانده
گرچه دست و دل و چشمم همه آواره شده،
باز شرمندهام از اين سر باقيمانده
روز و شب گرم عزاداري شببوهاييم،
من و اين باغچهي پرپر باقيمانده
پيشكش باد به يكرنگيات اي مردترين!
آخرين بيت در اين دفتر باقيمانده:
تا ابد مردترين باش و علمدار بمان!
با توام اي يل نامآور باقيمانده
منبع:سنگرباقیمانده
....